سيد محمد كمره اى
196
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بيرون رفتم . پاكت كمره و بروجرد را به پستخانه داده ، مىرفتم بازار كه هم مطبعه و هم برحسب وعده اطاق حاج ميرزا آقا و ساير كارهاى بازار خودم را اصلاح . يمين الملك مرا به خانه از خيابان برگرداند و مبلغ نهصد و نود و شش تومان وجه داد كه سيصد و هفتاد و شش تومان ديگر هم از بابت بقيه مال الاجاره و اصل سند اولى سه دنگ قريه گرمدره بدهد و معامله اولى را به او واگذار نمايم و معامله ديمى را هم تجديد نمائيم . تلاش براى ائتلاف دمكرات و اتفاق ترقى بعد با ايشان بيرون رفته ، آقاى ذكاء الدوله مىآمدند منزل . باهم مراجعت كرده بعد از صحبتها و بيان اوضاع ، صلاح به نظرشان رسيده بود كه با عناصر دمكرات ، اتفاق ترقىها را ائتلاف دهد . بعد بنده شرحى از حزب و موقع امروزه به ايشان عرضه نمودم . صحبت نير السلطان شد . معلوم شد كه ذكاء الدوله خيال دعوتى از موجهين دو فرقه دارد . از بنده اشخاص صالح را مىپرسيد . عرض نمودم موقع تفكيك صالح و غيرصالح نيست . بايد همه را به چشم مليت نگاه و دعوت نمود و اگر تفكيكى بشود فاسدين فورا شما را هدف اتهام و يكدسته را بر ضد شما برمىانگيزانند . زن آقا شيخ رضاى دهخوارقانى و زن حسين بابا هم به خانه آمده بودند . اولى مىگفت به ذكاء الدوله نوشته شود كه پسر مرا در مدرسه اسلام بپذيرد و ديمى هم مىگفت ما شش نفر جمعيت هستيم ، چهار نفرى اعانه مىدهند و به ما بد مىگذرد . دولتى شدن نرخ برنج بعد مقارن غروب با ذكاء الدوله بيرون آمده ايشان سواره رفتند . من هم پياده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده ، مذكور شد كه رزازىها را امروز مهر كردند كه برنج را به قيمت معين بفروشند و دمپخت هم كه به فقراء ، دولت بليط مىداد موقوف نمود . و به قشون از ژاندارمه و غيره كه نان مخصوص مىدادند قرار شد مثل سايرين بروند خودشان اگر نان مىتوانند به دست بياورند . اين مطالب حاكى است كه مىخواهند شورش و فسادى در شهر از هرجهت فراهم بيايد كه شهر را انگليسىها نظامى نمايند و مقاصد حاصل شود .